این روزا کارم شده
سیاوش گوش کردن و بدون اشک ، گریستن به حال زار خودم . می دونی که چقدر تنهام ؟ آره
تو خوب می دونی _ مطمئنم ؛
اینو وقتی فهمیدی که دیدی هرجا می ری .. هر جا از دستم می گریزی ، بازم تا سر
برگردونی می بینی شبح ِ آواره ی من دنبالت اومده .. نمی تونه دست ازت برداره . بی
فریب و بی دریغ دوستت داره و جونش به نگاهت بسته ….
این روزا کارم شده صورت به سیلی ِ باد سپردن و فشار ِ انفجار ِ روزی هزار بغض کهنه
رو توی سینه به گرداب سکوت سپردن ..

درونم شده یه گورستان مخروبه که دیگه حتا هیچ مرده ای رو توش دفن نمی کنن . سنگلاخ
ِ بی سنگ وجودم دیگه خارم پرورش نمی ده .. فک کردی خودم نمی دونم ؟ فک کردی من نمی
فهمم ؟ فک کردی منم یه مترسک ِ مرده ی بی روحم ؟ ولی شاید منم یه روز آروم قلب کسی
بودم ؟! همون کسی که منو گذاشت و رفت … همون که قلبش مهربون ترین قلب دنیای من
بود
افســـــــــــــوس !! بی اونکه حتا بگه چرا می ره .. بی اونکه بهم بگه آخرین
نگاهامو دارم بهش می ندازم … بی اونکه بهم بگه چرا ..
شاید خواب بودم
شاید همش خیال بود ؟
( ؟! )





