|
سیگار پشت سیگار … حالا دیگه زندگیم کاملا از هر امید و عشقی خالی شد . دیگه نمی دونم شب و روز چه جور میگذره برام ؛ شاید مث همین تلنگری که می زنم تا خاکستر سیگارو بتکونم ، زندگیمم همینجوری داره می سوزه و می ریزه .. شک نکن من تمومه کارم
آخه تیر خلاص که نمی پرسه کار دیگه ای هست که بخوای تمومش کنی یا نه….. می خوام خودمو توی دود و الکل خفه کنم و دیگه نه کسی رو ببینم نه صدایی بشنوم . بی صدا تر از یه حباب شکستم . بی توقع تر از یه بغض ترکیدم . راحت تر از یه سوسک له شدم ! دیگه چه نگاهی چه دستی … چه کشکی ؟ نگو خدا بزرگه .. بگو من چقدر ظرفیت دارم مگه ؟ وقتی خدا هم بهت نگاه نمی کنه و محل نمی ذاره دیگه چه فرقی می کنه زندگی و مرگ ؛ انسان و یا یک ته سیگار سوخته و به باد رفته .. وقتی تمام قداست های وجودت یه مرتبه الکی بشن و شیشکی بکشن برات ؛ وقتی زنده زنده بکنندت توی گور .. فک می کنی صدات به گوش خدا ( ! ) برسه ؟ یه خواهش : دست از سرم بردار
|