این روزا کارم شده
سیاوش گوش کردن و بدون اشک ، گریستن به حال زار خودم . می دونی که چقدر تنهام ؟ آره
تو خوب می دونی _ مطمئنم ؛
اینو وقتی فهمیدی که دیدی هرجا می ری .. هر جا از دستم می گریزی ، بازم تا سر
برگردونی می بینی شبح ِ آواره ی من دنبالت اومده .. نمی تونه دست ازت برداره . بی
فریب و بی دریغ دوستت داره و جونش به نگاهت بسته ….
این روزا کارم شده صورت به سیلی ِ باد سپردن و فشار ِ انفجار ِ روزی هزار بغض کهنه
رو توی سینه به گرداب سکوت سپردن ..

درونم شده یه گورستان مخروبه که دیگه حتا هیچ مرده ای رو توش دفن نمی کنن . سنگلاخ
ِ بی سنگ وجودم دیگه خارم پرورش نمی ده .. فک کردی خودم نمی دونم ؟ فک کردی من نمی
فهمم ؟ فک کردی منم یه مترسک ِ مرده ی بی روحم ؟ ولی شاید منم یه روز آروم قلب کسی
بودم ؟! همون کسی که منو گذاشت و رفت … همون که قلبش مهربون ترین قلب دنیای من
بود
افســـــــــــــوس !! بی اونکه حتا بگه چرا می ره .. بی اونکه بهم بگه آخرین
نگاهامو دارم بهش می ندازم … بی اونکه بهم بگه چرا ..
شاید خواب بودم
شاید همش خیال بود ؟
( ؟! )









آخه تیر خلاص که نمی پرسه کار دیگه ای هست که بخوای تمومش کنی یا نه….. می خوام خودمو توی دود و الکل خفه کنم و دیگه نه کسی رو ببینم نه صدایی بشنوم . بی صدا تر از یه حباب شکستم . بی توقع تر از یه بغض ترکیدم . راحت تر از یه سوسک له شدم ! دیگه چه نگاهی چه دستی … چه کشکی ؟ نگو خدا بزرگه .. بگو من چقدر ظرفیت دارم مگه ؟ وقتی خدا هم بهت نگاه نمی کنه و محل نمی ذاره دیگه چه فرقی می کنه زندگی و مرگ ؛ انسان و یا یک ته سیگار سوخته و به باد رفته .. وقتی تمام قداست های وجودت یه مرتبه الکی بشن و شیشکی بکشن برات ؛ وقتی زنده زنده بکنندت توی گور .. فک می کنی صدات به گوش خدا ( ! ) برسه ؟ یه خواهش : دست از سرم بردار

پراز شنبه و یکشنبه و ....... باشه


ادامه مطلب




